" چِکِ بلا مَحَل ! "
در آن عصر پاییزی غمانگیز، عرق سردی بر پیشانی کروفتا(وزیر خارجه چکسلواکی) نشسته و فضا برایش بسیار سنگین بود ...!
او بعد از شنیدن حرفهای وزیر مختار بریتانیا ، کمی مکث کرد و پس از کشیدن خطی روی صفحه تقویم که تاریخ 30 سپتامبر 1938 را نشان میداد ، گفت :
" امروز نوبت ما بود، فردا نوبت دیگران ! "
و بعد در حالیکه حزن و اندوه از چهره و صدایش میبارید خطاب به هر سه وزیر مختار انگلستان، فرانسه و ایتالیا گفت:
" تنها خواهشی که دارم این است که فورا اینجا را ترک کنید ! "
انگار که دوست نداشت در یک اتاق، با خائنان به کشورش، همنَفَس باشد !
و شاید بخاطر اینکه سخنان سفیر انگلستان، مبنی بر اینکه مستر چمبرلن (نخستوزیر انگلیس) تمام تلاش خودش را کرد تا مسئله الحاق نواحی صنعتیِ چکسلواکی از جمله سودت به آلمان، بدون جنگ، تمام بشود، بدترین توهینی بود که در تمام مدت فعالیت دیپلماتیکش شنیده بود !
در واقع معنای دیگر این حرف آن بود که انگلستان و فرانسه و ایتالیا، بدون کسب رضایت دولت و ملت چکسلواکی، اصل تجزیۀ آن کشور، توسط آلمان را پذیرفتهاند و تنها امتیازی که برای چکها قائل شدهاند این بوده که از آلمان بخواهند فرصتی چند روزه دهد تا چکها آن نواحی را با زبان خوش تقدیم کشور همسایۀ قدرتمند خود کنند نه با جنگ و زور. همین !
این در حالی بود که درست دو روز قبل در 28 سپتامبر در آن چهارشنبه سیاه ! یان مازاریک سفیر چکسلواکی در لندن و پسر بنیانگذار جمهوری چکسلواکی ، که از تالار دیپلماتیک، شاهد نطق مستر چمبرلن در مجلس عوام انگلستان مبنی بر همراهی با آلمان برای تجزیه کشورش بود، با عجله خودش را به خانه شماره 10 داونینگ استریت رساند تا از نخستوزیر انگلستان و شریک سیاسیاش لرد هالیفاکس بپرسد آیا در هنگام تعیین سرنوشت چکسلواکی در کنفرانس مونیخ آلمان، از طرف خودِ کشور چکسلواکی هم نمایندهای دعوت خواهد شد یا نه؟
که در کمال تعجب پاسخ شنید : نه !!
برای او غیر قابل باور بود که آمریکای عهدِ وودرو ویلسون، حالا چکسلواکی را فراموش کرده باشد و اصلا باورش نمیشد انگلستان و فرانسه هم بعنوان متحدین و پشتیبانان چکسلواکی که طبق قرارداد سنژرمن قرار بود ضامن تشکیل و استقلال کشورش در برابر قدرتهای مهاجم باشند، حالا میخواهند بدون حتی حضور نمایندهای از چکسلواکی، در یک اجلاس چهار جانبه فیمابین آلمان، انگلستان، فرانسه و ایتالیا، طرح تجزیه چکسلواکی و الحاق ناحیه مهم صنعتی سودت به آلمان را، رسمیت ببخشند !!
طرحی که سرآغاز محو کامل آن کشور طی کمتر از یکسال بعد از نقشههای جغرافیایی شد!
در آن لحظات سرد و سنگین، تنها چیزی که به ذهن وزیرمختار چکسلواکی رسید این بود که خطاب به آن دو صاحب منصب انگلیسی بگوید:
" اگر شما ملت مرا برای حفظ صلح به جهان تقدیم کردهاید، من نخستین کسی هستم که شما را تحسین میکنم. اما آقایان، اگر چنین نیست، خداوند روح شما را تزکیه کند ! "
فشار افکار عمومیِ و سر و صدایِ مخالفان تجزیه چکسلواکی در مجلس عوام انگلستان و مجامع سیاسی فرانسوی فقط توانست مجوز ورود دو مقام سیاسی از وزارتخارجه چکسلواکی را طی کنفرانس مونیخ، در یک اتاق محقر و بیروح ، از هیتلر اخذ کند و لاغیر !
و در نتیجه دکتر وویتش ماسنتی و دکتر هوبرت مازاریک از وزارتخارجه چکسلواکی، غریبانه و تحقیر شده، به سردی در یک اتاق جانبی ذیل کنفرانس مونیخ پذیرفته شدند بدون آنکه به سالن کنفرانس راه داده شوند تا در پایان کنفرانس در همان اتاق محقر بغلی، فقط مستمع میزان و نحوه تجزیه چکسلواکی توسط قدرتهای اروپایی در غیاب خودشان و همچنین در غیاب آمریکاییهایی باشند که حالا دیگر هیچ حساسیتی نسبت به اجرا یا عدم اجرای بندهای 10 و 14 بیانیه وودرو ویلسون در بدو تشکیل کشور چکسلواکی نداشتند!!
در روز 30 سپتامبر 1938 فرانسه و انگلستان به اطلاع ادوارد بنش رئیسجمهور چکسلواکی رساندند که در صورت مقاومت چکسلواکی در برابر تجزیه ناحیه صنعتی سودت از کشورش و الحاق آن به آلمان، آنها (یعنی فرانسه و انگلستان) نه تنها بر اساس معاهدات قبلی از چکسلواکی دفاعی نخواهند کرد بلکه به عکس، از اقدام نظامی آلمان در حمله به چکسلواکی حمایت هم خواهند نمود آن هم با هدف حفظ صلح و جلوگیری از گسترش جنگ در اروپا !!
فلذا در آن روزِ غبارآلودِ پاییزی که هوا بس ناجوانمردانه، سردتر از هر روز دیگری بود، مردم چکسلواکی تنها صدائی که در ساعت 17 از رادیو پراگ شنیدند صدای ژنرال سیرووی نخستوزیر جدید کشورشان بود که با حالتی محزون میگفت :
" ما را تَرک کردهاند و اکنون تنها هستیم !! "
- اما به راستی، ماجرا از چه قرار بود و سرنوشت چکسلواکی از کجا به کجا کشید ؟!
- ماجرا از اینجا شروع شد که قدرتهای برّی اروپایی یعنی کشورهایی که بیشتر در خشکی محصور بودند و متکی به مبادلات در عرصه خشکیها بودند تا دریاها، مثل امپراطوری اتریش-مجارستان و آلمان، اراده کردند با همکاری دولت عثمانی، نیز با هدف رها شدن از یوغ ناوگان آبیِ کشورهای انگلوساکسونی مثل انگلستان و آمریکا و متحدشان یعنی فرانسه، اقدام به احداث راه آهن برلین-بغداد نمایند ( چیزی شبیه راه ابریشم )
ولذا کشورهای بحری و دریامحور مثل انگلستان و آمریکا با همراهی شاکلۀ یهودیانِ کلان سرمایهدار، که منافع خود را از این ناحیه در خطر میدیدند اقدام به تحریکاتی برای شروع جنگ در خاک اصلی اروپا نمودند و بدینسان جنگ جهانی اول یا مادر جنگها، کلید خورد و سپس بعد از حدود 4 سال در هالهای از ابهام و اجحاف پایان یافت تا کشورهای کوچکی بجای امپراطوریهای بزرگ از دل خاک اصلی اروپا سر بر بیاورند که مدیریتشان بسیار سهل و آسانتر از مدیریت رفتار امپراطوریهای مُعظَم و مُعظَمی مثل آلمان و اتریش-مجارستان مینمود !
- و در این میان چکسلواکی، فقط یکی از کشورهای کوچکی بود که در کنار سایر کشورهای نوظهور دیگر، از ورای جنگ جهانی اول و با فروپاشی امپراطوری آلمان و امپراطوری اتریش-مجارستان، طی معاهدات ورسای، سنژرمن و تریانون، با شعار رهایی ملل مختلف و قومیتها از زیر یوغ امپراطورهای بزرگ ! بر روی نقشه تقسیمات سیاسی اروپا به یکباره خلق و ظاهر شد !
کشوری که طی معاهدات فوق از حمایتِ ایالات متحده آمریکا، انگلستان، فرانسه، ایتالیا و حتی شوروی بعلاوه 44 کشور دیگر برخوردار بود.
کشوری که از دل بیانیه مشهور وودرو ویلسون رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، مشهور به " اصول 14 گانه صلح ویلسون" و خصوصا با اتکا به بندهای 10 و 14 آن خلق شد و البته مساعی توماش گاریگ ماساریک، جامعهشناس، فیلسوف و بنیانگذار چک که آن زمان به آمریکا گریخته بود، در روند صدور و اجرایی شدنش تاثیر شایانی داشت!
اما حالا با گذشت حدود 2 دهه از تشکیل آن کشور، یعنی در 1938 میلادی، حمایتِ کشورهای حامی خود را در برابر توسعهطلبی و مطالبات آلمان هیتلری، یک به یک از دست میداد :
- آمریکا به علت درگیر شدن در بحران اقتصادی و ماجرای "رکود بزرگ" و "سقوط بورس" ظاهرا دیگر مایل به مداخله در مناقشات بین اروپایی ها نبود ( چقدر شبیه آمریکای ترامپ در این روزها و رفتارش با اکراین ! )
- انگلستان به نخست وزیری نویل چمبرلن، حوصله درگیری در یک جنگ منطقهای یا جهانی دیگر را نداشت و میگفت طبق معاهدات قبلی! فقط در صورتی بخاطر تجزیه چکسلواکی وارد جنگ با آلمان خواهد شد که فرانسه با آلمان وارد جنگ شود.
چون نخستوزیر انگلیس مدعی بود که انگلستان هیج تضمین مستقیمی برای حفظ استقلال چکسلواکی ارائه نداده و فقط بدلیل پیمان امنیتی با فرانسه و در صورت درگیر شدن آن کشور در جنگ با آلمان، حاضر به ورود نظامی به قضیه هست !
انگلستان در آن اواخر و پس از تشکیل کنفرانس مونیخ، به ادوارد بنش رئیسجمهور چکسلواکی فهماند که بریتانیا نه تنها از مقاومت آن کشور در برابر آلمان حمایت نخواهد کرد، که حتی در صورت مقاومت چکسلواکی، انگلستان با اقدام نظامی آلمان بر علیه چک، همراهی خواهد نمود.
- از طرف دیگر فرانسه به نخست وزیری دالادیه هم تمایلی به شروع جنگ نداشت
و ژنرال گامل رئیس ستاد ارتش فرانسه میگفت: جنگ روزی 23.000.000 بیست و سه میلیون فرانک هزینه برای ارتش فرانسه از پی دارد و صلاح نیست که فرانسه بخاطر جدا شدن یک بخش از چکسلواکی و الحاق آن به آلمان، خودش را وارد جنگ با آلمان در حمایت از چکسلواکی کند !!
او قبلا با همین توجیه از مساله آنشلوس و الحاق اتریش به آلمان هم با مهارت عبور کرده بود تا ارتش تحت فرماندهیاش را که در آن تاریخ، بزرگترین و مجهزترین ارتش جهان با دیوار معروف دفاعی "ماژینو" بود، از ورود به هر جنگی حفظ کند !!
فرانسه هم از فردای کنفرانس مونیخ، به چکسلواکی این پیام را ارسال کرد که در صورت مخالفتش با دخالت آلمان در نواحی غربیِ چک، فرانسه نه تنها هیچ حمایتی از مقاومت چکسلواکی نخواهد کرد، که درست برعکس پیمانهای قبلی، از اعمالِ زور آلمان در چک هم حمایت خواهد نمود !!
- ایتالیا هم که طبق پیمانهایی از ورسای تا تریانون و لوکارنو، میبایست جلوی زیاده خواهی اتریشیها و آلمانیها ایستادگی میکرد، بخاطر امتیازاتی که از محل حمله آلمان به چکسلواکی بدست میآورد، سکوت کرد و بجای حمایت از چکسلواکی، با آلمان همراهی نمود.
- شوروی هم که تا قبل از تجزیه و تصرف چکسلواکی توسط آلمان، خیلی روی تعلقات نژادی با اسلاوهای چک و اسلواک مانور میداد و عَلَمِ حمایت از آنها را برداشته بود، به یکباره سکوت کرد
این در حالی بود که شوروی به خاطر معاهدات قبلیِ مشترکش با چکها و اسلواکها، میگفت در صورت دخالت آلمان، اقدام به حمایت نظامی از چکسلواکی خواهد کرد، اما به محض تصرف چک توسط آلمان، بیاد آوَرْد که طبق بند 10 آخرین پیمان، حمایتش از چک، مشروط به دخالت نظامی فرانسه بر علیه آلمان هست و لذا چون فرانسه از اقدام نظامی بر علیه آلمان خودداری کرده، مسکو هم قادر به اقدام بر علیه آلمان و حمایت از چکسلواکی نیست !!!
- لهستان که خودش بعدا توسط آلمان و شوروی تصرف شد از این اقدام آلمان در حمله به چک استقبال کرده و با همراهی مجارستان و .. هرکدام با تشویق هیتلر، بخشهایی از چکسلواکی را تصرف کردند !
- بزودی، اسلواکها هم با تحریک هیتلر ادعای جدایی از چکسلواکی نموده و طی یک روند شتابزده از کشور مادر، جدا شدند و تحت قیمومیت آلمان قرار گرفتند
- و روند الحاق بخش باقی ماندۀ چکسلواکی یعنی "چک" به آلمان هم، بعد از الحاق ناحیه صنعتی سودت، به زودی تمام شد و کل کشور چکسلواکی در 16 مارس 1939 موجودیت خود را تا 1945 به طور کامل از دست داد و به آلمان ملحق شد !
( کشور چکسلواکی بعد از 1945 با دخالت شوروی خصوصا در ماجرای بهار پراگ، با زور سرنیزه به بلوک شرق ملحق شد و بعد از فروپاشی شوروی هم تحت فشار ناتو در کنار فشار کانونهای ثروت اتحادیۀ اروپا و نقشه کلان سرمایهداران یهودی، به دو کشور چک و کشور اسلواکی تجزیه شد که اکنون در دل اتحادیه اروپا به عنوان دو کشور مجزّا و نه یک کشور واحد، ادامه حیات میدهند، تا ماجرای بعدی و تجزیه یا الحاق بعدی که ظاهرا دور هم نیست !! )
علی ایحال در فضای حاکم بر جهان کنونی و روابط بینالملل، حال و هوای این روزهای اکراین، و دعوایِ نمایشیِ رسوایِ ترامپ و زلنسکی در کاخ سفید از طرفی و ادعای حمایت کشورهای اروپایی از اکراین از طرف دیگر، علاوه بر اینکه بسیار دیدنی است ! یادآور ماجراهای مشابهی است که طی کمتر از صد سال گذشته بر قارّۀ سبز و مردمانش رفته !
شاید این فرصتی باشد تا هر ملت و هر انسانی که اهل مطالعه و تحلیل باشد را به فکر وادارد که ضمن بررسیِ ابتدا و انتهای این ماجرا، در خصوص میزان پایداری کشورهای غربی، بویژه اروپایی جهت حمایت از اکراین و اکراینهای دیگر، بیشتر تامّل نمایند آن هم به روزگاری که ایالات متحدۀ آمریکا، هر روز بیش از پیش، متحدان سابقش را در شگفتی فرو میبرد !!
باشد که بازخوانی و خوانشی ولو مختصر از بخشهای مهم تاریخ معاصر جهان، اروپا و آمریکا، چراغی باشد فرا راه آنان که دوست ندارند:
" نقش بر آب زنند " ، " دل به سراب سپارند" و " ره به بیراهه برند" !
سید حامد نسابه
14 اسفندماه 1403
ارتباط با ما :
جهت ارتباط با ما، اینجا کلیک بفرمایید.
همچنین جهت دسترسی به صفحه اصلی وبسایت، نیز عضویت یا مشاهده کانالهای انتشار مطالب در پیامرسان ایتا، میتوانید روی نمادهای زیر کلیک بفرمایید :
QR کیوآر کد وبسایت و کانال اختصاصی در ایتا :
www.nassabeh.com