سَگ فروش‼
🖌 ... روزی در جستجوی روزی، قدم در راه نهاده، تسبیحگویان، چونان مرغی از پیِ دانه روان، زمزمهکنان مر خدای را :
دوستی برسان، چونان
که در این طریق باشد مرا همی یار
چنانکه از مصاحبت او بهرهها برم، بیخجلت و بیعار !!
🏞 القصه در کوچه باغی که از فرط زیبایی، بود چون راغی،
جنت طراز و پُر گُل در موسم ربیع ! کسان را دیدم بر درِ سرایِ خواجه، مشغول مَبیع
طُرفِه آنکه به طَرفِهای بیع و شری مینمودند
و متاع آنان سَگ
و شیوهی ایشان در ستاندن و بستاندن، بیلَگ !
⚠ پس در آن حال که از فرطِ تعجب، بیخود از خود شده و از کراهتِ معاملت ایشان، صورتم به صُوَرِ مشجّرِ دستار، پناهنده
در اوج تحجّب، از گوشهای، قدم به درون سرای نهاده، پشت به آن لئامِ کالانعام، به خدمت خواجه در رسیدم، چه،
ورا با پدر، موانستی دیرین بود
و محضرش مر دوستان را مجانستی شیرین
و بارگاهاش شکوهی داشت نهکمتر از اردویِ زرّین !!
🌱🌾 چون چشمها در چشمها مستغرق شد، چشمهها از شوق دیدارِ یار، بر دامن گونهها جاری و الطافِ بیشمار در آن میانه، ساری
و تیرهای مسرّت از کمانِ الباب به طرفین رها
و اطباقِ مودّت به جانبِ دوست روان، در میانهیِ آن سرا
"روز دیدارِ دل انگیزان خوش است "
🔸 فی الجمله از حال و احوال، فارغ نشده بودیم که گماشتگان، سراسیمه عارض و اذهان حاضران در دلیل تشویش آنان فارض
و بساط عیش بر خلاف دقایقِ ماضی منقِّص و خواجه بر سیرۀ اسلافِ قاضی بر نتیجهی دقائق عرایض چاکران، متربِّص
مخلص کلام:
کلابی چند از جِندارِ جار، بر مخلصان درگاه و مقیمان دار متعرِّض
و عددی چند از اصحاب میکده، از صدمات حملات آنان میگون و خواجه در فکرت که همی چه باید کردن و چون ؟!
که از آن میان، تنی چند از ندیمانِ بریمان، با آب و تابی فراوان، چنان که گویی هستند به تدبیر، چونان تلیمان
چاره را در زدنِ متعلقاتِ همسایه با سهامی چند از بهترین کماندارانِ پرمایه، دیدند ولا غیر ‼
🔍 پس در آن هنگامهیِ شور و نوا و شین و عزا،
خواجه به سیاق پیشین و به جهت تبیین،
نظر به سابقهیِ دوستی،
نظر در من انداخت که چون کنیم ؟؟
سکوت پیشه کنیم؟
یا بنوازیم نوای حرب با عدو را بر گوستی؟؟
و حالیه با اوئی یا بر اوستی ؟؟
ا📜ا
گفتمش جانا، شود بس ساق از یک بُن زدود
لیک تا بُن باشد آنجا، ساقها روید بسی
گفت: بهتر گوی فحوای کلام خویش را
این چنین، باشد سخن، همچون انار نارسی
🗞 پس :
گفتم که جانا بر سگ ولگرد شاید
بتوان زدن سنگی، دگر اینجا نپاید
اما سگ همسایه را نتوان براندن
زیرا رود با صاحبش از نو بیاید
همسایه را هم نیک دانی، نِی توان زد
زیرا بساط عیش با دعوا نشاید
لیکن شود بر سگ فروشان تیر انداخت
تا زان سپس هرگز کسی را سگ نخاید!
اوضاع گیتی نیز آری زین قرار است
ارباب را میزن که بس راحت فزاید
ورنه فعیل و فعله وُ فعّال و مفعول
حیف است بهر دفعشان شرها بزاید‼
📣 خواجه چون این کلام شنود، لب به تبسم گشود و ارادهیِ بُن کرد و صدا را پُر تُن!!
اما نوکران و ندیمانِ درگاه
و سهامدارانِ خرگاه
که هر کدام به ترتیبی، تَطریف با اصل و اساسِ غائله را ناخوش داشتند
و تجریفِ بُنمایهی نائره را عجالتا ناممکن میدانستند
فیالجمله، رایْ بر زدنِ بهائمِ جای گرفته در ضمائمِ همسایگان دادند !!
و چون خواجه باز در من نگریست،
رسم ادب بجای آوردم، عذر تقصیر خواسته،
علت شرفیابی را معروض داشته،
در نکوهش بیتدبیری مباشران، سخنها گفته
و از گسترش مبایع حرام و بیاعتنائی به اصول حِزام
بر سردرِ سرایِ خواجه
که باعث تجرّیِ اربابِ شرّ
و گسترش دایرهیِ نفوذ آنان شده تا جلوی این دَر!
و در نکوهش آن قبائح، فی بیان خیرالبشر و حامل آخرالخبر، دُرها سفته
و کلام را با اندرزی بس پر ملام به جهت ملامت عبید لئام، بدینجا رسانیده، اضافه نمودم :
تا اجازت دهی به سـگبازان
کارها این چنین، که بینی هست!
گر بخواهی شود امور اصلاح
این تو وُ وان عــدو وُّ ، سربازان
آنگاه، همچنان که به امید خالقِ اِنس و جان
از جای برمیخاستم، به جهت یافتن روزیِ درخوری، قاتقیّ و چند قرص نان
زیر لب، این بیت همی شد زمزمِه
تا شاید تلنگری باشد بر وادادگان در آن شرذمِه:
تا نبینی دائم از سگها خروش
این تو وُ وین حربه وُ آن سگفروش
و در حال، انگشت اشارت، چشمها را به سوی حربهای هدایت نمود ظفرنشان، بر فرازِ جدارِ عمارَت،
که جد اعلای خواجه به مدد آن جِهادی کرده بود پُر جَرَنگ با جملهیِ دیوان با نهایتِ بَصارَت،
در عینِ کمشماریِ النگ و قِلّتِ دلنگ به روزگارِ ماضی،
که لبریز شده از شرحِ فتوحاتِ آن، دَهها وُ صدها بیاضی
⌛ پس درنگ را بیش از آن معقول نیافته
و خدنگ سخن را بیش از این در هم نبافته،
رخصت طلبیده
و از میانهی روزی چنان،
باز، از پی روزی، چون روزبهی از روزبهان،
نهارِ تمجید را "حامد" و حمید، به لیلِ تحمید متصل نمودم،
فارغ از هیاهوی اینوآن.
📖 چه :
صلاح ملکِ خود، خسرو بِدانَد
یکی را خوانَد و دیگر، بِرانَد
✍: سید حامد نسابه
#حامد
نشر 28/۱۰/1402 و بازنشر: 29/۰۶/1403
📜🗞🖌☘🗞🖌📜
ارتباط با ما :
جهت ارتباط با ما، اینجا کلیک بفرمایید.
همچنین جهت دسترسی به صفحه اصلی وبسایت، نیز عضویت یا مشاهده کانالهای انتشار مطالب در پیامرسان ایتا، میتوانید روی نمادهای زیر کلیک بفرمایید :
QR کیوآر کد وبسایت و کانال اختصاصی در ایتا :
www.nassabeh.com